با احترام به خوزستان و وولکهای با وفایش

به نام خدا،

خدمت شیرمردان و زنان خطه خوزستان،

همین چند وقت پیش بود که صدای اعتراض شما به تشنگی و گشنگی خودتان و بچه هایتان را چه دردآور شنیدیم. هنوز صدای اعتراضتان خاموش نشده اعتراض به وضعیت موجود غنی ترین استان ایران بار دیگر شنیده شد.

دوستان گرامی باید تصویر درستی از سومدیریت واهمال مسئولین در این خطه را ترسیم نمود تا با شناخت مشکل به راه حل دست یافت وگرنه با حذف صورت مسئله فقط سرمان را زیر شن فرو برده ایم و مشکل نه تنها حل نشده است بلکه عظیمتر می شود تا متروپلهای دیگری رقم بخورد و یک فروپاشی رخ دهد.

من در هنگام انقلاب جهارسال داشتم ولی. درست است نخوردیم نان گندم ولی دیدیم دست مردم. یکی از آبادترین شهرهای ایران بعد از تهران پایتخت در زمان پهلوی خرمشهر و آبادان بودند که به مناسبت اهمیت سوق الجیشیک بسیار مرفه و در حد پایتخت در میان سایر شهرهای ایران رخ می نمود. اولین جایی که صدام به آن حمله برد و به تصور همراهی مردم خوزستان با او و تصرف یک هفته ای تهران به آنجا وارد شد خوزستان بود.

ولی همانگونه که بارها مردم شریف خوزستان ایرانی بودن خود را ثابت کرده اند. نه تنها آنها با متجاوزین همراه نشدند بلکه با غیرت و همت کم نظیر خود جلوی ارتش منظم عراق را با دست خالی گرفتند و حماسه خونین شهر و آبادان و شلمچه و… را آفریدند. به شرف این غیور مردان و زنان باید آفرین گفت.

چقدر استانداردهای دوگانه دنیا در برخورد با منافعشان و دفاع از مظلوم اینجا به چشم می خورد. در آن جنگ که هشت سال به طول کشید ایران مظلومانه و به تنهایی در برابر ارتشی که مورد حمایت همه جانبه غرب و شرق منظور بلوک شرق و غرب بود به دفاع پرداخت. آن زمان همین سپاه و بسیج و ارتش و نیروهای مردمی و نظامی وانتظتمی با اتحادی بی نظیر در کنار یکدیگر قرار گرفته بودند.

همان وضعیتی که اوکراین در شرایط اشغال توسط روسیه به متجاوزان روسی نشان داد ایران به صدام نشان داد. وقتی که می بینید که من از اول اشغال تا کنون در کنار مردم اوکراین ایستادم به همین خاطر و ناحق بودن این اشغال بود.

بگذریم بعد از هشت سال جنگ تمام شد و تلی از خاکستر برای ایران به جا ماند حتی در این شرایط و از قبل از این هشت سال ایران تحت تحریم‌های همه جانبه غرب قرارداشت. البته بهانه خوبی هم در دست آنان بود و آن حمله به سفارت آمریکا و اشغال آن توسط دانشجویان خط امام که یکی از اشتباهات بزرگ مسئولین بود رخ داد. من بارها به قواعد بازی اشاره کردم و در عالم سیاست سفارتخانه یک کشور خاک آن کشور به شمار می آید. این حادثه تلخ به مانند اعلام جنگ و اشغال خاک کشور آمریکا بود که هنوز این جنگ ادامه دارد و بعد از جهل و یک سال به مانند یک گناه نابخشودنی سایه اش بر ایران افکنده شده است.

قبل از حمله به سفارت ایران بالای سقف مدرسه علوی بزرگ‌ترین اشتباه انقلاب رقم خورد و در روز پیروزی انقلاب رقم خورد. و سران ارتش علی رغم وفادار بودن به بی طرفی در انقلاب و بر خلاف امان نامه ای که امام به آنها داده بود تیرباران شدند. به این ترتیب ایران بی دفاع و با از هم پاشیدن نیروی منظم دفاعی به نظر لقمه بسیار اشتها انگیزی می رسید.

بعد از تمام شدن جنگ و در شورای امنیت ملی ایران به این نتیجه رسیدند که با توجه به اوضاع نابسامان سیاست خارجی ایران هر لحظه احتمال تجاوز دیگر و اشغال ایران وجود دارد. بر اساس همین سیاست غلط تمامی شهرهای مرزی با بی توجهی مسئولین روبرو شدند.

همانطور که می بینید این اشتباهات دست به دست هم داده تا مردم را رو در روی همدیگر قرار داد. شعارهای مانند این که می گن آمریکا دشمنه دروغه و.. و آبادان عزاداریه تهران عروسیه ‌و غیره به سیاستهای غلط که بعضاً به چهل و سه سال قبل می رسد مربوط می گردد. حال تکلیف چیست؟ آیا باید سرمان را زیر شن ببریم و با دادن فحش و فضاحت و فرافکنی دنبال یک دشمن خارجی بگردیم و یا اینکه با قبول مسئولیت به فکر چاره باشیم و مشکلات را با دندان تدبیر و بندگی واقعیات حل نماییم.

سیاست فرا افکنی و اختراع و ایجاد دشمن خارجی سیاست کوتاه مدتی است که در بلند مدت ترکشهایش با شدت و بی رحمی بیشتر به مسئول آن سیاست بر می گردد. شما با دادن فحش و انگشت در سوراخ مار کردن‌و‌ترغیب بقیه بر علیه منافع ملی اتان به جایی نمی رسید و جز گود تر کردن گودالی که با دستان خودتان برای خودتان کنده اید به جایی نخواهید رسید.

به قول مهاتیر محمد رییس جمهور فقید مالزی یا باید با شاخ گاو بازی کرد و تبعات آن را پذیرفت و یا سیرش را دوشید و از آن منتفع شد. این که انگلیس و فراماسیونری مسئول همه بدبختی‌های ما در طول تاریخ است چیزی جز بهانه ای کودکانه نیست. مگر ما صغیر هستیم که سرمان را گول بمالند و هیچ گونه مسئولیتی بر دوش ما نباشد. سوالی که باقی است این است که آیا ما حاضر به پذیرفتن اشتباهاتمان و جبران آنان هستیم و یا اینکه به این جنگ نا پایان کشورمان و امپریالیسم ، غرب و شرق و غیره ادامه می دهیم. من مثنوی صد من خواندم و نوشتم تو خواه پند گیر و خواه ملال.

Leave a Reply

Blog at WordPress.com.

%d bloggers like this: