Posts Tagged ‘ایران سربلند’

درسی از تاریخ

January 8, 2021

Ali Dehbonei, [Jan 7, 2021 at 9:00 PM]
عالی قصرفیروزه

۲۰۰ سال از حمله اعراب به ایران می گذشت زبان پارسى رفته رفته از مدارس ومکاتبات دیوانی حذف و به جای آن زبان عربی اجباری و تعلیم داده می شد.

خلفای عباسی در بغداد با اینکه خلافت خود را مدیون ایرانیان می دانستند با تکبر و غرور خاصی ایرانیان مسلمان را موالی خوانده و از هیچگونه ظلم وستمی بر آنان کوتاهی نمی کردند.

در سیستان خشکسالی اتفاق افتاده بود ولی مامورین خلیفه بيرحمانه خراج و مالیات سنگینی را از دهقانان و بازرگانان طلب کرده و بسوی بغداد می فرستادند تا صرف خوشگذراني خلفای عباسی گردد.

در این میان جوانمردی رویگر زاده از سیستان بر می خیزد

🌹یعقوب ليث صفاری🌹 یا رادمان پسر ماهک سیستانی🌹❤❤

‼️او با گردآوری دلاوران سیستان و ديگر نقاط ایران زمین به جنگ با خلیفه می پردازد و تمامی سیستان و خراسان تا ماورانهر و مازندران و گیلان و ری و اصفهان و فارس و کرمان تا قسمتی از خوزستان را از تسلط متجاوزان عرب آزاد می کند…

يعقوب در فرمانی به تمام نقاط ایران زبان عربی را حذف و زبان فارسی دری را رایج می کند(در دفاتر دیوانی وحکومتی) تا بعدها ما شاهد ظهور عارفان و شاعران بسیاری در فرهنگ و ادب ایران همچون فردوسی و مولوی و نظامی و حافظ و سعدی باشیم که چگونه در رونق و گسترش زبان پارسی پاسداری کردند…

اگر یعقوب ليث صفاری چنین کار عظیمی برای زبان و ادب پارسی انجام نمی داد کشور ما هم امروز مانند تمامی کشورهای شمال آفریقا عرب زبان بودند.

خلیفه عباسی که تجربه برافتادن خاندان بنی اميه بدست ایرانیان راداشت هراسان پیکی بسوی یعقوب می فرستد و می گوید تمامی نقاطی که در ايران تصرف کردید از آن تو باشد ولی مرا به خلافت مسلمین بپذیرید.

🌹🌹🌹
«یعقوب ليث صفاری» نان و پیاز وشمشیری را در یک سینی مي گذارد و در پاسخ به خلیفه چنين می گوید :

تو یک متجاوز به خاک ایران هستی و در مقامی نیستی که ملک ایران را به ایرانی ببخشی من یک رویگر زاده ایرانی هستم غذای من ساده است نان و پیاز ولی پاسخ من به متجاوزی مانند تو به خاک ایران هرچند خود را خلیفه مسلمین بخوانی این شمشیر است…

برگرفته از تاریخ سیستان و ايران

یعقوب لیث صفاری یکی از آزادگان و فرماندهان وطن پرست ایران بود که در هنگام جنگ با لشکر خلیفه عباسی در دزفول به علت بیماری درگذشت.

یعقوب لیث با لشکری جنگید که فرمانده آن لشکر متجاوز محمد ابن جعفر بود و این فرمانده هم در این جنگ کشته شد.

اکنون قبر این دو نفر چنان تفاوتی باهم دارد که هر کس که تاریخ نداند و نخوانده باشد گمان می کند که یعقوب متجاوز به این کشور بود و محمدابن جعفر مدافع.

وای بر نادانی ما…

اگر وقت کردید و گذرتان به دزفول افتاد حتما به قبر این دو نفر سر بزنید.

قبر محمدابن جعفر،، در غرب دزفول با شکوه و عظمت خاصی همه روزه پذیرای زائران است و در شرق دزفول در مسیر جاده شوشتر قبری مخروبه و دورافتاده، قبری که اکثر مردم شهر او را نمی شناسند وجود دارد. در این قبر یکی از شجاع ترین،متعصب ترین و وطن پرست ترین فرماندهان تاریخ این سرزمین یعقوب لیث صفاری آرمیده است.

ملتی که تاریخ نمی خواند محکوم به فناست

؛؛شاید خیلی هاتون این قسمت ازتاریخ را خوندید یا میدونستید ولی تا اونجائی که درتوان شما هست این پیام را تو گروهی که هستید انتشار بدهید تا اونائی که خبر ندارند قسمتی از تاریخ کشورعزیزمون را بدانند..

نشر این مطلب زیبا و شنیدنی وظیفه هر ایرانی وطن پرست🌹🌹
تاریخ را مطالعه کنیم

دعوت به شرکت هنرمندان ایرانی در نمایشگاه هنر ایرانی

December 23, 2020

دعوت به شرکت هنرمندان ایرانی در نمایشگاه هنر ایرانیhttps://icwa.org.au/fa/pae-details-for-artists/

نمایشگاه هنر ایرانی

December 23, 2020

دعوت به دیدار از نمایشگاه هنر ایرانیhttps://icwa.org.au/fa/persian-art-exhibition/

برنامه های سرگرمی و تفریحی انجمن ایرانیان استرالیای غربی

October 9, 2020

برنامه های انجمن ایرانیان استرالیای غربی
برنامه ای از انجمن ایرانیان استرالیای غربی

بشنو سخن عشق از مدح بلبل عاشق زیبا پرست

October 6, 2020

امروز در حین گشت واگذار روزانه به مقاله ای بس دلنشین برخوردم که مایلم آن را با شما شریک شوم. مقاله در صنع و مدح بلبل حنجره طلایی ایران استاد شجریان می باشد. استاد شجریان سپاس از این داریم که در قلب ما جایی ماندنی بر جا گذاشتید و سر سفره دل ایرانیان چه خوش اطعام مساکین نمودید.

✅خنیا کجا و خاک کجا!……
دیر یا زود محمد رضا شجریان می میرد، چه دوستدارش باشیم چه دشمن اش، او می میرد. اما و هزار اما قله ای که او در آواز فتح کرده است، هرگز دیگر فتح نخواهد شد. روحی که او در سنت شعر فارسی دمیده است همچنان سیلان و غلیان خواهد داشت. او با قله های ادب فارسی زیست و خود در خنیای خسروانی خویش با آنان هم قله شد. سعدی را به بازار عاشقان و حافظ را به محفل رندان و عطار را به شهر شوریدگان و خیام را به مجلس مستان و سنایی را به کوی عارفان و فیض را به صحرای دیوانگان و عراقی را به سرای محنت سرایان و بابا ی عریان را به حلقه ی سوته دلان باز شناساند و هر شاعری را به وقت خویش، اوقات خوش نمود.
شجریان در جمع کمال، شمع اصحاب شد. شعله گرفت و درخشید. آنقدر شعر خواند که شعر شناس شد. آنقدر آواز خواند که نغمه شناس شد. حنجره ی او زخم صد خنجر تاریخ بوده است. ما بی او نمی توانستیم تحولات تلخ این زمانه را تاب آوریم. ما اگر چه با او هم تنهاییم، بی او اما تنهاتر بودیم. ما زیر چتر آوازش سرود «ایران ای سرای امید» سر دادیم. ما با ندای «همراه شو عزیز» او همراه شدیم. ما با «تفنگم را بده تا ره بجویم» او تفنگ به دست گرفتیم، خون عزیزان خود را بر دیوار دیدیم و با این همه در «شیپور صبح روشنایی» دمیدیم. با او هم بود که تفنگ هامان را بر زمین گذاشتیم و ناباورانه و با دستانی جوهرین تنها رأی خود را طلب کردیم. او هم رأی خود را طلب کرد. بماند که با ما و با او چه ها کردند.
و کیست که بگوید شجریان تنها آواز است، حاشا که چنین باشد. او «عارف» میهن و فریاد میهن بوده است.در موسیقی چاووش با انقلاب همراه شد و برای انقلاب خواند. انقلاب را که از مسیر خویش منحرف دید با او فاصله ای سخت انتقادی گرفت. ستم را که مشاهده کرد، بیداد خواند. با اثر و گوشه ی «بیداد» بر عمال بیداد نهیب زد؛
شهر یاران بود و خاک مهربانان این دیار
مهربانی کی سر آمد شهر یاران را چه شد
صد هزاران گل شکفت و بانگ مرغی بر نخاست
عندلیبان را چه پیش آمد، هزاران را چه شد
گوی توفیق و کرامت در میان افکنده اند
کس به میدان در نمی آید، سواران را چه شد
این سان وقتی غبار بی سوار شد و سرا بی کس و دشت پرملال و شب بی سپیده، به قاصدک پناه برد. از او کسب خبر کرد که؛
قاصدک هان چه خبر آوردی
از کجا وز که خبر آوردی؟
خوش خبر باشی اما اما
گرد بام و در من بی ثمر می گردی
او آوازی را چاشنی این تصنیف کرده بود و بیتی را از سعدی برگزیده بود که کل تاریخ فقاهت را با آن شماتتی تام می کرد. و بیت این بود؛
جماعتی که نظر را حرام می گویند
نظر حرام بکردند و خون خلق حلال
پس از او هر بار که فرصتی حاصل می شد از خواندن مرغ سحر این پرنده ی نالان وطن نیز برای ایران و خاک ایران و مردم ایران دریغ نورزید. هر بار بلندتر و رساتر، بی باک تر و خشماگین تر. و مردم هم با او بلندتر و رساتر، بی باک تر و خشماگین تر مرغ سحر خواندند و نالیدند و داغ خود را با او تازه تر کردند.
مرغ سحر ناله سر کن
داغ مرا تازه تر کن
کار از کار که گذشت و جامعه را سرد و زمستانی دید، و سرها را که در گریبان نگریست، و بیداد های «سورت سرمای دی» ماهی را که تا مغز استخوان حس کرد؛ آن گونه خواند سرد، که زمستان. طولی نکشید که خانه ی خود را هم در آتش دید. هر طرف می سوخت این آتش «پرده ها و فرش ها را تارشان با پود.» زبانه های بی رحم این آتش تا عمق جان او و سرزمین او رسیده بود و از او تنها فریادی برمی آمد و دیگر هیچ. آن فریاد اما ستون های هفت اقلیم خدا را درمی نوردید تا چه رسد به بیوت جباران زمانه. شجریان همه ی اینهاست. شعر است و موسیقی است و تاریخ است و تعالی، و معانی و نگاه و نظر. او مجموع این هنرهاست، و بالاترین هنر او مردمی بودن او. آن گونه که بعد از او و به هزار دلیل بعد از او باید به زبان پیر بلخ به او گفت؛
بی تو نه زندگی خوشم، بی تو نه مردگی خوشم
سر ز غم تو چون کشم، بی تو به سر نمی شود
و آن کس که مجموع آن هنرهاست، اگر چه سرانجام خشت و خاک است بالینش، لیکن جاودانی است، در نمی پذردش خاک آن مرد خنیایی خوش لهجه ی خوش آواز را، تن می زندش. که خاک کجا و خنیا کجا!
ادبیات. امرالهی

مهاجرت و بحران هویت

September 17, 2020

t.me/pppgwa/4995

با احترام به معلمان زحمتکش

September 6, 2020

نامه ای ازمحسن رنانی استاد دانشگاه اصفهان

معلم‌های عزیز
سلام
ما چهل سال است بخش اعظم جوانانمان را درس دادیم و به دانشگاه فرستادیم ،
اما همه چیز بدتر شد.

تصادفات رانندگی‌مان بیشتر شد
ضایعات نان‌مان بیشتر شد
آلودگی‌ هوای‌‌مان بیشتر شد
شکاف طبقاتی مان بیشتر شد
پرونده‌های اختلاس در دادگستری‌مان بیشتر شد
تعداد زندانیان‌مان بیشتر شد
و مهاجرت نخبگانمان بیشتر شد.

پس دیگر دست از درس دادن صرف بردارید.
آموزش کودکان ما ساده است.
ما دیگر به دانشمند نیازی نداریم, ما اکنون دچار کمبود مفرط انسانهای توانمند هستیم.

پس لطفا به کودکان ما فقط مهارت های زندگی کردن را یاد بدهید.
به آنها,
گفت‌ و گو کردن را
تخیل را
خلاقیت را
مدارا را
صبر را
گذشت را
دوستی با طبیعت را
داشتن توان عذرخواهی را

دوست داشتن حیوانات را
لذت بردن از برگ درخت را
دویدن و بازی کردن را
شاد بودن را
از موسیقی لذت بردن را
آواز خواندن را
بوییدن گل را
سکوت کردن را
شنیدن و گوش دادن را
اعتماد کردن را
دوست داشتن را
راست گفتن را و
راست بودن را بیاموزید.

باور کنید
اگر بچه‌های ما ندانند که فلان سلسله پادشاهی کی آمد و کی رفت
و ندانند که حاصل ضرب ۱۱۴ در ۱۱۴ چه می شود
و ندانند که آیا با پای چپ وارد دستشویی شوند یا با پای راست
هیچ چیزی از خلقت خداوند کم نمی شود

اما اگر آن‌ها زندگی کردن را
و عشق ورزیدن را
و عزت نفس را
و تاب آوری
و عدم پرخاشگری را
تمرین نکنند، زندگی شان خالیِ خالی خواهد بود و بعد برای پر کردن جای این خالی‌ها، خیلی به خودشان و دیگران و طبیعت خسارت خواهند زد.

لطفاً برای بچه‌های ما
شعر بخوانید
به آنها موسیقی بیاموزید
بگذارید با هم آواز بخوانند

اجازه بدهید همه با هم فقط یک نقاشی بکشند تا همکاری را بیاموزند
بگذارید وقتی خوابشان می آید بخوابند
و وقتی مغزشان نمی کشد یاد نگیرند.

لطفاً بچگی را از کودکان نگیرید.
اجازه بدهید خودشان ایمان بیاورند
فرصت ایمان آزادنه و آگاهانه را از آنان نگیرید
زبان شان را برای نقد آزاد بگذارید
بگذارید خودشان باشند و از اکنون نفاق را و ریا را در آنها نهادینه نکنید.

اکنون که شما و ما و فرزندان ما همگی اسیر یک نظام آموزشی فرسوده هستیم،دست کم هوای همدیگر را داشته باشیم

نداشته‌ها و تنگناها و غم‌ها و عقده‌های خود را به کلاس‌ها نبرید.
شما را به خدا در کلاس‌های‌تان خدایی کنید نه ناخدایی.
شاید خدا به شما و ما رحم کند و کودکان مان خوب تربیت شوند

لغو مجازات اعدام از قوانین جمهوری اسلامی ایران(۲)

September 5, 2020

من در مقاله قبلی به یکی ازچالشهای در مورد مجازات اعدام از لحاظ تعویض قدرت قانونی به افراد در حد توانایی افراد و انتظار به جا از افراد داشتن را کردم.

در این مقاله به موضوع باز پروری و امکان برگرداندن بزهکار به جامعه که از اهداف تعریف شده برای قوه قضاییه در جمهوری اسلامی ایران می باشد می پردازم. باز پروری بزهکار وقتی امکان پذیر است که او وجود فیزیکی داشته باشد و بتواند به زندگی اجتماعی برگردد. وقتی که ماحکم قتل کسی را صادر می نماییم اعدام به صدور حکم قتل عدالت نموده ایم به دلایلی که در ذیل آمده است.

۱. اگر هدف از اعدام تنبه به معنای بازپروری انسان و برگرداندن او به جامعه است اولین مغایرتش عدم توازن قانونی در این حکم است. اگر این مجازات به ازای جان‌های از میان رفته باشد به هیچ وجه دلیل عرفی و شرعی برای از بین رفتن یک جان دیگر حتی جان یک قاتل نمی باشد. چرا که همه می دانند که جانی که از بدن خارج شد نمی توان به بدن برگرداند. در نتیجه با حکم قتل یک قاتل، مقتول(ها) را نمی شود زنده کرد. در صورتی که با بازپروری یک قاتل و بزهکار می توان از او برای جلوگیری بزه مشابه استفاده کرد و با نشان دادن عدل عرفی و شرعی نه تنها یک جان را نجات داد و به جامعه برگرداند بلکه جان‌های زیادی را به تبع آن نجات داد. اینجا لازم به ذکر این مطلب می دانم که من مخالف مجازات و تنبه افراد بزهکارنیستم . ولی تنبه باید هدفمند و موثر باشد نه بر اساس انتقام و احساسات فردی.

۲. چه نتیجه ای از اعدام قاتل برای مقتول و یا خانواده او حاصل می شود. آیا با مجازات اعدام مقتول زنده می شود و آیا هیچ منفعتی برای جامعه و یا خانواده مقتول قابل تصور است جز اینکه از لحاظ احساسی خانواده مقتول و یا بخشی از جامعه با تصور به مجازات رسیدن قاتل ارضا شوند. در صورتی که حق الناس با این مجازات به زیر سوال کشیده می شود چرا که کسی که باعث از بین رفتن جان فرد یا افرادی شده است گرانبهاترین ملک غیر منقول یک نفر یا چند نفر را زائل کرده است و اگر به عنوان مجازات جان او را که ارزشمند ترین دارایی اوست از او‌بگیریم چه قدمی‌ در جهت احیای خسارت وارده در وحله اول انجام داده ایم و آیا جز خراب‌تر کردن اوضاع و رساندن پرونده به نقطه غیرقابل برگشت کاری انجام داده ایم.

۳. آیا با زنده نگه داشتن این فرد و استفاده از او برای جبران خسارت وارده که گرفتن حق حیات و ارزشمند ترین دارایی یک انسان می باشد می توانیم به عدل در مجازات این فرد بزهکار پی ببریم. بله اگر به فرد این فرصت داده شود که به بازپروری و بازسازی خود بپردازد و به جامعه برگردد می توان نه تنها جان یک انسان دیگر (فرد قاتل) را نجات داد بلکه چه بسا جان‌های افراد دیگر را از تباهی و زائل شدن نجات داد.

در مجموع من در این مقاله به تبعات حکم اعدام و نتیجه آن برای خانواده مقتول(ها) پرداختم و سعی کردم به سئوال عدالت در حفظ حق الناس از لحاظ شرعی و عدالت در حکم اعدام از لحاظ عرفی بپردازم.

لغو مجازات اعدام از قوانین جمهوری اسلامی ایران

September 4, 2020

www.linkedin.com/posts/hootan-dehbonei_لغومجازاتاعدامازقوانینجمهوریاسلامیایران-activity-6707516055939641344-ZTFH

لغو مجازات اعدام از قوانین جمهوری اسلامی ایران (۱)

August 31, 2020

درمقاله قبلی به لغو مجازات اعدام از قوانین جمهوری ااسلامی ایران پرداخته بودم. مایلم در چند مقاله آینده به این مقوله بپردازم که به نوبه خودم در این مسئله شرکتی داشته باشم.

یکی از دلایلی که اکثر مخالفین از لحاظ عرفی می آورند که من توضیحات شرعی آن را نیز در ذیل می آورم این است که دستگاه قضا همانطور که از اسمش معلوم است برای ایجاد عدالت به معنای تنبه برای آموزش و برگرداندن بزهکار به آغوش جامعه و رفع مشکلات و معضلات جامعه به وجود آمده است و نه بر اساس مجازات به معنای گرفتن انتقام و مقابله به مثل ایجاد شده است.

اعدام مغایر با این اصول مجازاتی است که برای یکبار و غیر قابل برگشت است. اینجا چند نکته موجود است که در هر مقاله یک به یک به آن می پردازم.

اعدام برای مجازات یک مجرم به قاضی این وظیفه خطیر را می دهد که با دانستن این که بسیاری از مجهولات در مورد یک بزه هیچ گاه روشن نمی شود یعنی دانش دنیوی که بر اساس فطرت این دنیا ناقص است و با دانش به اینکه حکم محکومیتی که صادر شد جای هیچگونه برگشت و جبرانی را ندارد و کسی که از دنیا رفت را نمی شود به این دنیا آورد این حکم را به امضا در آورد. بدین معنی وقتی که قاضی حکم اعدام کسی را صادر می کند یک چک سفید امضا را صادر می کند که در هر زمانی وجدانش و دستگاه قضا می تواند آن را به اجرا بگذارد . این مسیولیتی است که فردی که با شمایل انسانی در این دنیا آمده نمی تواند عهده دار شود. چرا که از لحاظ قانونی افراد در حد توان خود اختیارعمل دارند. و این اصل بین المللی قضاوت زیر پا گزاشته می شود که دستگاهی که باید عدالت را اجرا کند به قاضی خود اختیارات فرا قانونی و مغایر با عرف و شرع می دهد.

این بدین معناست که اختیارات قانونی معوضه به افراد باید با توانایی قانونی فرد مطابقت داشته باشد.